abound


فراوان بودن، زیاد بودن، وفور داشتن، تعیین حدود کردن، محدود کردن .

+

+

+

+

about

(نظام ) فرمان عقب گرد .  راجع به ، در شرف ، در صدد، با، نزد، در،بهر سو، تقریبا ، بالاتر ، درباره، گرداگرد، پیرامون، دور تا دور، در اطراف ، نزدیک ، قریب ، در حدود، در باب،

+

+

+

+

about  face

سوی دیگر، جهت دیگر، عدول کردن .

+

+

+

+

above

در بالا،بالای،بالای سر،نام برده،بالاتر،برتر،مافوق،واقع دربالا،سابق الذکر،مذکوردرفوق .


+

+

+

+

aboveboard

آشکارا، پوست کنده ، علنی .

+

+

+

+


aboveground

در بالای سطح زمین ، (مجازی) در قید حیات .

+

+

+

+


abovestairs

طبقه بالا .


+

+

+

+



abraam

ابراهیم، ابراهیم پیامبر(ع) .


+

+

+

+


abracadabra

طلسم، ورد، سخن نامفهوم .


+

+

+

+



abradant

ساینده، سوزش آور .


+

+

+

+

+

+

+

+

+

علی  صمدی - وبلاگ گلاسری

http://glossary.blog.ir