abstracted

مجزا، پریشان خیال، مختصر .

+

دزدیدن ، ربودن ، کش رفتن .


مثال:

He abstracted some of the documents.

او برخى‌ از اسناد را  کش‌ رفت‌.

+
+
+
+
+
+
علی صمدی - وبلاگ گلاسری